آشین تمام زندگی خود را صرف تمرین برای تیم ملی ژیمناستیک کرده است. مادرش معتقد است تلاشهای او به جایی نمیرسد و از مربی دبیرستانش میخواهد او را از تیم کنار بگذارد. آشین سپس این ورزش را کاملاً رها میکند. او به سرعت با افراد نابابی همراه شده و خود را در دردسرهای بزرگی گرفتار میکند. آشین زادگاه کوچک خود، ایلان، را ترک میکند. آیا او هرگز به ورزشی که عاشقش است بازخواهد گشت؟