کلودین مادری مجرد در شهر نیویورک است که مسیر طولانی و خستهکنندهای را تا حومه شهر طی میکند تا به عنوان خدمتکار در خانههای خانوادههای ثروتمند کار کند. او در یکی از این محلههای مرفه سفیدپوست، با روپ آشنا میشود؛ یک رفتگر کاریزماتیک اما بیمسئولیت. رابطه عاشقانه آنها به سرعت شکل میگیرد، اما کلودین تردید دارد که این رابطه برای شش فرزندش مناسب باشد و روپ نیز با وجود خوشقلب بودنش، تمایلی به پذیرش مسئولیت پدر بودن ندارد.