بیابانهای آریزونا، سال ۱۸۸۰. ژنرال فلچر بلکول پیامی برای کاپیتان والش میفرستد که در حال اسکورت یک کاروان از قلمرو آپاچیها به سمت قلعه فرنس کریک است. پیام به او دستور میدهد که اسکورت را لغو کند و به شهر دیگری بشتابد. رهبر آپاچیها، «سگ کوچک»، حمله به کاروان را رهبری کرده و همه افراد را در قلعهای که نیروهای کمی داشت قتلعام میکند. در نتیجه، پیمان با سرخپوستان نقض میشود و مهاجران سفیدپوست با کمک سوارهنظام قلمرو را تصرف میکنند، در حالی که آپاچیها نابود میشوند و تنها «سگ کوچک» فراری باقی میماند. ژنرال فلچر بلکول به جرم خیانت در دادگاه نظامی محاکمه میشود.