اقتباسی از رمان کاترین کوکسون. در اواسط قرن نوزدهم در یورکشایر، هانا بویل نزد خانواده متیو تورنتون رها میشود؛ مردی که مادر در حال مرگ هانا ادعا میکند پدر اوست. هانا که مورد بدرفتاری آن، همسر تلخ و کینهتوز تورنتون قرار میگیرد که هانا را فقط مدرکی بر خیانت شوهرش میبیند، به اجبار با قصاب روستا ازدواج میکند که مادر تندخوی او نیز هانا را بیشتر عذاب میدهد. اما او با صبر، هوش و قدرت خود، آزادی خود و مردی را که دوست دارد به دست میآورد.