مارسل و فرانسیس مردان بسیار پرمشغلهای هستند. مارسل صاحب یک کافه است و تمام شبهایش را در جلسات مختلف با اعضای طبقه مرفه جامعه میگذراند... دستکم این چیزی است که به متصدی کافهاش میگوید! فرانسیس نیز مدام خانه، همسر دوستداشتنی و دختر عزیزش را برای شرکت در جلسات و ارائه کار به مشتریان ترک میکند. رئیسش آنقدر به او اعتماد دارد که برنامهاش همیشه پر است... دستکم این چیزی است که به همسرش میگوید! در واقع، درآمد مارسل و فرانسیس از شغل شبانهشان به دست میآید: دزدی! آنها حداقل در این کار حرفهای هستند. اما دردسرها زمانی آغاز میشود که در جریان یکی از سرقتها، با دختری جوان، پرحرف و سادهدل روبهرو میشوند که تصمیم میگیرد فقط برای تفریح، شریک جرم آنها شود...