آرنولد بکوف به دنبال عشق و پذیرفته شدن است، اما به عنوان یک مرد همجنسگرا که در دهه ۱۹۷۰ در نیویورک به عنوان زنپوش کار میکند، هیچکدام از اینها به آسانی به دست نمیآیند. پس از یک سری شکستهای عشقی، آرنولد معتقد است که عشق زندگیاش را در وجود آلن یافته است و این زوج برای سرپرستی یک فرزند برنامهریزی میکنند. اما وقتی فاجعهای رخ میدهد، زندگی آرنولد تا مرز فروپاشی تکان میخورد و او را به رویارویی با مادر سلطهجویش میکشاند که هرگز سبک زندگی پسرش را تایید نکرده است.