به دلیل یک حادثه ناگوار که در آن اوبلیکس یک سنگافراشت پرتاب میکند، گتافیکس کاهن نه تنها حافظه خود را از دست میدهد، بلکه کاملاً دیوانه میشود. اکنون دهکده آرموریکایی که از خرد کاهن محبوب خود و محافظت معجون جادویی او محروم شده است، طعمه یک غیبگوی خودخوانده میشود که با پیشگوییهای شوم و جاهطلبیهای بزرگ از راه میرسد. این به آستریکس بستگی دارد که همدهاتیهای خود را عاقل نگه دارد و امیدوار باشد که حافظه گتافیکس را قبل از حمله قریبالوقوع رومیها برای به یاد آوردن دستور معجون جادویی بازگرداند.