در آخرین روز کاری کلانتر وین، شهر کوچک او مورد حمله کلاغهای تشنه به خون قرار میگیرد که گوشت انسان میخورند. در همین حال، همسرش سینتیا برای خداحافظی با دوستش گرچن به مزرعهای میرود که یک خانواده منونایت در آن زندگی میکنند و رازی تاریک درباره منشأ این کلاغهای وحشی فاش میکند.