شیشدو، یک مأمور کفن و دفن، از کشته شدن خواننده محبوبش در تصادف رانندگی به شدت غمگین است و عهد میبندد که به او برای داشتن یک مراسم تدفین «مناسب» کمک کند. پس از آن، شیشدو ناپدید میشود و همکارانش را با پیامدهای شبحوار این ماجرا تنها میگذارد. در بخش بعدی، جیجی برای مادر درگذشتهاش مراسم یادبود میخواهد؛ همکاران شیشدو با سوءاستفاده از فرصت، او را متقاعد میکنند که تجهیزات زیادی از آنها بخرد. روح مادر جیجی که از این طمع عصبانی شده، برای آزار کارگران بازمیگردد. در نهایت، هانگ توسط دوستپسرهایش دیوید رها میشود چون او نمیتواند با شغل هانگ در مردهشورخانه کنار بیاید. وقتی هانگ برای فرار از درد دست به اقدامی غیرقابلتصور میزند، دیوید خود را در معرض انتقام میبیند.