کتی کولتر مشتاقانه منتظر آیندهای روشن با همسر جدیدش رایلی و پسرش بیلی است. پس از استقرار در خانه جدید، کتی از سفرهای کاری مکرر رایلی دلسرد میشود و غریزهاش به او میگوید که مشکلی در کار است. وقتی رایلی برای شغل بعدیاش خانه را ترک میکند، کتی او را تعقیب میکند و به خانه خانواده دیگری میرسد! وقتی کتی برای رودررو شدن با او وارد خانه میشود، با یک جسد مواجه شده و تماسی از رایلی دریافت میکند که میگوید او باید به این جنایت اعتراف کند وگرنه پسرش کشته خواهد شد. در حالی که پلیس در تعقیب اوست، کتی فرار میکند تا پیش از آنکه برای نجات پسرش دیر شود، حقیقت را فاش کند.