ریچل دختری پرجنبوجوش از یک جامعه چندهمسری در جنوب یوتا است. او در پانزدهمین سالگرد تولدش، یک نوار کاست ممنوعه پیدا میکند. ریچل که تا به حال چیزی شبیه به آن ندیده، نوار را پخش میکند و با موسیقی باشکوه راک اند رول مواجه میشود. هفتهها بعد، ریچل متوجه میشود که معجزهای رخ داده است و معتقد است نوار کاست باید با آن در ارتباط باشد. او خانوادهاش را ترک میکند و به نزدیکترین شهر یعنی لاسوگاس میگریزد تا به دنبال خواننده گروهی که روی نوار کاست بود بگردد.