شی، دانشجوی جوان آفریقایی-آمریکایی، مجبور میشود یک سال از تحصیل فاصله بگیرد و به زادگاهش بازگردد. او در آنجا با خشم و ناامنیهای خود دستوپنجه نرم میکند؛ چرا که مجبور است با مادر الکلیاش، نونا، که اکنون عضو انجمن الکلیهای گمنام و اهل کلیسا شده، بر سر یک عمر آزار و غفلت در دوران کودکیاش روبرو شود؛ گذشتهای که شی نه میخواهد و نه میتواند آن را رها کند.