جورج نایر که در کرالا زندگی میکند، کارشناس بهرهوری است و برای ارائه گزارشی درباره تعدیل نیرو به پونا سفر میکند. او با نایبرئیس شرکت، ماتی چاندران، ملاقات میکند و باید طرحی برای اخراج تعدادی از کارکنان ارائه دهد. این دو زمان زیادی را با هم میگذرانند؛ ماتی فاش میکند که مکاتبات ازدواجی با مرد دیگری از کرالا داشته است و جورج نیز درباره خانوادهاش، مادر هندو و پدر مسیحیاش و برادر بزرگترش که دو ماه است ناپدید شده، صحبت میکند. هیچکدام نمیدانند که برادر جورج و آن مردی که ماتی از او حرف میزند، یک نفر هستند. آیا آنها از سرنوشت او باخبر خواهند شد؟