گروهی از مردان در یک سفر سافاری هستند. یکی از افراد گروه از دادن هدیه به قبیلهای که با آنها روبرو میشوند خودداری میکند. افراد قبیله که توهین دیدهاند، گروه را اسیر کرده و یکبهیک، همهی اعضای سافاری به جز یک نفر را به روشهای مختلف خلاقانه و وحشتناک میکشند. به آخرین بازمانده توسط رهبر قبیله «فرصت شیر» داده میشود تا توسط گروهی از جنگجویان قبیله شکار شود.