کالوین جیکوبز جسد زن جوانی را پیدا میکند که مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به حال خود رها شده تا بمیرد. او زن را میشناسد؛ رابین، کسی که در دوران دانشگاه به او علاقه داشت. کالوین نادانسته اولین قدمهای خود را به دنیایی تاریک و خطرناک گذاشته است. طولی نمیکشد که رابین با درخواستی جسورانه نزد کالوین بازمیگردد؛ او از کالوین میخواهد مردی را که به او آسیب رسانده به قتل برساند.