شان توسط پدرش به یک متل برده میشود و برای تولد ۱۸ سالگیاش یک فاحشه به او هدیه داده میشود. او باید با این زن بخوابد تا همجنسگرایی مشکوک خود را «اصلاح» کند. «پسر خوشگل» داستان بلوغ نوجوانی به نام شان است که مورد آزار و اذیت قرار گرفته و با گرایش جنسی و سختیهای دبیرستان دستوپنجه نرم میکند. پس از اینکه پدرش مجلات مشکوکی در اتاقش پیدا میکند، این مسیحی متعصب به هر دری میزند تا پسرش «نور» را پیدا کند و همانطور که یک مرد «باید»، رفتار کند. شان با کیتی آشنا میشود؛ فاحشهای که انگهای جامعه مدرن را درک میکند و به او کمک میکند تا نور واقعی درونش را ببیند.