پدری برای پیشرفت در شغلش چاپلوسی رؤسای خود را میکند، اما همسرش اعتمادش را به او از دست داده است. زن به خانه پدریاش برمیگردد در حالی که آنها برای پرداخت وام مسکن، خانهشان را در طول تابستان اجاره میدهند و او در آنجا با پیرمردی تنها آشنا میشود.