ده سال پس از ازدواج، زن از عدم موفقیت مالی شوهرش ناامید شده است، چرا که مجبور است کار کند و نمیتواند به خودش برسد؛ از سوی دیگر، شوهر هم همسرش را شلخته و بدجنس میبیند. زن نه خوب آشپز میکند و نه خوب تمیزکاری، و کلاً ناسازگار است. مرد نیز به نوبه خود یا او را نادیده میگیرد و یا مانند یک خدمتکار با او رفتار میکند. هیچکدام خوشحال نیستند و حضور مستاجران ناراضیشان هم اوضاع را بدتر کرده است. در این میان، مرد به راحتی توسط یکی از همکاران سابقش که بیوهای با یک فرزند کوچک است و به دنبال امنیت میگردد، وسوسه میشود و به فکر ترک همسرش میافتد.