جاش، نجاری در یک شهر کوچک، زمانی در مرکز توجه رسانههای ملی قرار میگیرد که لمس دست او، پسر دوازده سالهای را که در یک دریاچه یخزده افتاده بود، به زندگی بازمیگرداند. اگرچه بسیاری این کار را یک معجزه میدانند، اما جاش متقاعد نشده که کار خاصی انجام داده است؛ حتی پس از آنکه به نظر میرسد چندین نفر دیگر را هم شفا داده است. جاش که به درون گردابی غیرمنتظره پرتاب شده، باید تصمیمی بگیرد که میتواند زندگی او و کسانی را که بیشتر از همه به آنها اهمیت میدهد، تغییر دهد.