ژوزف ۲۰ ساله و خواهر ۱۶ سالهاش سوزان، همراه با مادر بیوه خود در شرایط بیرحمانه یک سرزمین بیگانه و خشن زندگی میکنند. مادرشان تلاش میکند با درگیر کردن آنها در مزرعه برنج مخروبه خانواده، کنترل فرزندانش را حفظ کند. با این حال، این خواهر و برادر به دنبال آزادی هستند و این رهایی را در زندگی عاطفی خود جستجو میکنند. سوزان با مایکل وارد رابطه میشود و ژوزف نیز به کلود دل میبندد.