آنجلا پس از اینکه شاهد قتل معشوقش به دست همسر حسود او میشود، به کلیسایی پناه میبرد و در آنجا با کشیش جوانی به نام مایکل روبهرو میشود که به او پناه میدهد. اما این قتل یک اقدام ساده از روی هوس و حسادت نبوده است، چرا که مقتول با باندهای تبهکار سازمانیافته ارتباط داشته و در کمال تعجب، مایکل نیز که پدرش یک دون قدرتمند مافیا است، با این جریانها مرتبط است. وقتی کشیش جوان خود را در حال دلباختن به آنجلا میبیند، عهد و پیمانهای مذهبی و پیوندهای خانوادگیاش به شدت مورد آزمایش قرار میگیرند.