هیدجیرو پس از کشتن رئیس یک خانواده رقیب به زندان فرستاده میشود. او پس از آزادی متوجه میشود که خانوادهاش پراکنده شدهاند و توسط یک شرکت کارگران معدن سنگ پذیرفته میشود که رئیس آن قوانین سختگیرانهای برای عدم خشونت دارد. وقتی خانواده رقیب تلاش میکند شرکت را تصاحب کند و رئیس آنها را میکشد، هیدجیرو باید بین قول خود مبنی بر عدم خشونت و آیین انتقام یاکوزاییاش یکی را انتخاب کند...