خانواده وینفیلد به خانه جدیدی در یک شهر کوچک در ایندیانا نقل مکان میکنند. مارجوری وینفیلد که دختری پرجنبوجوش و پسرنما است، رابطهای عاشقانه را با ویلیام شرمن که در آن سوی خیابان زندگی میکند آغاز میکند. مارجوری باید یاد بگیرد که چگونه مانند یک بانوی جوان و باوقار رفتار کند و برقصد. متاسفانه ویلیام شرمن ایدههای غیرمتعارفی برای آن زمان دارد. ایدههای او شامل عدم اعتقاد به ازدواج یا پول است که باعث ایجاد تنش با پدر مارجوری میشود که نایبرئیس بانک محلی است.