کریستین ایوانز، دختر پانزده ساله جفری ایوانز، سفیر بیوه آمریکا در مکزیک، معتقد است که دیگر یک دختر بچه نیست و به بلوغ کامل رسیده است. کریستین که مشتاق است جایگاه خود را در دنیای پیچیده دیپلماتهای خارجی مقیم مکزیک تثبیت کند، خودش را به عنوان سازماندهنده فعالیتهای اجتماعی پدرش منصوب میکند و برنامهریزی یک مهمانی بزرگ باغ را که او میزبانش خواهد بود، بر عهده میگیرد. از آنجا که پدرش عاشق دخترش است، این مسئولیت را به او میسپارد.