کیکوجی فرزند یک خانواده بازرگان در اوساکا است که قدرت سنتی آن در دست زنان خانواده است. او که توسط مادر و مادربزرگ سلطهجویش مأمور شده تا وارثی دختر برای کسبوکار خانوادگی به دنیا آورد، با درماندگی تماشا میکند که همسرش به دلیل به دنیا آوردن فرزند پسر از خانه بیرون رانده میشود. او که به یک زندگی بیبندوبار کشیده شده و معشوقههایش نیز موفق به به دنیا آوردن دختر نمیشوند، در نهایت چنان خسته و فرسوده میشود که دیگر هیچچیز برایش اهمیت ندارد.