تا سال ۱۹۲۹، غرب کانادا که برای نسلها خانه مردم متیس بود، توسط راهآهن و مهاجران جدید تصاحب شد. متیسها به مردمی فراموششده تبدیل شدند که محکوم بودند هر طور شده زندگی خود را بگذرانند. در فیلم «جاهایی که مال ما نیست»، رز لِسپرانس که یک متیس است، مصمم است که فرزندانش زندگی عادی و تحصیلات داشته باشند. امیدهای او در دخترش فلورا خلاصه میشود، اما سختی شرایط آنها به یک رویداد ویرانگر و دراماتیک ختم میشود.