نویسندهای به نام جوئل گارسیا در حین کوهنوردی دچار شکستگی گردن میشود و خود را در یک مرکز توانبخشی در کنار ریموند، مردی لافزن و زنباره، و بلاس، یک موتورسوار نژادپرست، میبیند. تنش شدیدی میان آنها شکل میگیرد، چرا که هر یک از این شخصیتها تلاش میکند با معلولیت جدید خود و مشکلات ناشی از آن کنار بیاید؛ به ویژه جوئل که معشوقهاش آنا نیز دوران سختی را همانند او سپری میکند.