کم تالکات این شانس را داشت که در یک بازی ورق، صاحب یک ایستگاه تجاری شود. اکنون او در این منطقه وحشی گیر افتاده و سعی دارد آن را اداره کند، اما متوجه میشود شرکت حملونقلی که فروشگاهش را تأمین میکرد دیگر نخواهد آمد. کم در موقعیت بدی قرار گرفته و شاید برای بقا مجبور به انجام کارهای بدی شود.