کارلوس در دنیای نمایش شکست خورده و در حال حاضر به عنوان پیشخدمت در یک رستوران مکزیکی کار میکند. او در آنجا با الکس و نامزد فوتبالیست و نادانش بروس ملاقات میکند که در حال جشن گرفتن نامزدی خود با والدین الکس هستند. پدر الکس اصلاً از نامزد او خوشش نمیآید و میگوید ترجیح میدهد هر کس دیگری را به جای او بپذیرد. در نهایت، الکس کارلوس را استخدام میکند تا او را به عنوان نامزد جدید خود معرفی کند.