تسا پس از جدایی از مایکل، دخترانش کیت و لارا را به تنهایی بزرگ میکند. هیچکدام از آنها نمیتوانند کارولین، همسر جوان و جدید مایکل را که یک مدل است تحمل کنند. اما وقتی تسا متوجه میشود که به سرطان مبتلا شده و به زودی میمیرد، سعی میکند فرزندانش را متقاعد کند تا کارولین را به عنوان مادر جدید بپذیرند. او آنها را به سفری جادهای به مزرعه پدرش جیکوب در وایومینگ میبرد. در طول این سفر، تسا تلاش میکند تا مسئولیتهای بزرگ کردن بچهها را به کارولین بیاموزد.