می، کارگر ناراضی مزرعه، مقداری پول از دوستپسرش سنگ قرض میگیرد، سوار کشتی به مقصد ژاپن میشود و او را دلشکسته رها میکند. اما وقتی می دیپورت میشود، این سنگ است که در بندرگاه برای شبی سرشار از تاملات تلخ به استقبال او میآید.