دو مرد جوان یک گوشه دنج و بومی اما رها شده را به مقصد یک شهر بندری عجیب به نام کونیگسبرگ ترک میکنند. در آنجا آنها با دو دختر ملاقات میکنند که مانند خودشان غریبه و منزوی هستند. هر تلاشی برای برقراری یک ارتباط انسانی عادی به سوءتفاهم منجر میشود. یا شاید آنها نیز تنها و غمگین هستند. واقعیتهایی که یک فردگرایی اجباری را تحریک میکنند، در اتمسفر شهری ذوب میشوند که مهر بلایای تاریخی و بشری بر آن خورده است.