شاعر جوان و آرمانگرایی به تمدن پشت میکند و به روستایی کوچک و دورافتاده میرود. او تختی در خانه یک پیرزن اجاره میکند و تصمیم میگیرد از راه هیزمشکنی امرار معاش کند. اما او به زودی متوجه میشود که دنیای اطرافش فرسنگها با ایدهآلهایش فاصله دارد.