جینو یک آواره، بیپول و به طرز مگنتی جذاب است. او در یک رستوران بینراهی با زن و شوهری به نامهای جوزف و هانا ملاقات میکند. جینو و هانا که به شدت جذب یکدیگر شدهاند، رابطهای پرشور را آغاز میکنند و برای قتل شوهر هانا نقشه میکشند. اما در این داستان تکاندهنده از عشق و نابودی، این جنایت تنها باعث جدایی آنها از یکدیگر میشود.