جاشوا استید به عنوان مردی ثروتمند همراه با همسر زیبایش به میزوری بازمیگردد؛ اما گذشته همیشه راهی برای بازگشت پیدا میکند. به زودی جاشوا در تاروپودی از شایعات، فریب و خیانت گرفتار میشود که خانوادهاش را در آستانه فروپاشی قرار میدهد. در همین حال در کرتلند، مشکلات مالی پایههای کلیسای نوپا را به لرزه درآورده و باعث تفرقه و تردید در رسالت الهی جوزف اسمیت پیامبر میشود. صدها تن از پیروان به میزوری مهاجرت میکنند، جایی که فرماندار باگز ارتشی را به فرماندهی جاشوا برای مقابله با «مسئله مورمونها» تشکیل میدهد. وقتی به نیروها دستور حمله به سکونتگاه مورمونها داده میشود، تنها جاشوا است که میتواند خانوادهاش را از چنگال اوباش نجات دهد.