ملوان زبل و اولیو در عربستان سوار بر شتر هستند. آنها برای آب دادن به شتر و کمی استراحت توقف میکنند؛ اولیو با صدای بلند آرزو میکند که کاش میتوانست یک شیخ را ببوسد. شیخی که شباهت زیادی به بلوتو دارد، تصادفی این حرف را میشنود و یک غرفه بوسه راه میاندازد. او اولیو را با خود به چادر مجللش میبرد…