بابی جو اسمیت با تغییر نام، تغییر نگرش به زندگی و کسب حرفهای به عنوان ستاره هالیوود، به زادگاهش در شهری کوچک بازمیگردد. بابی جو عشق قدیمی خود را در وجود جنی جنکینز، معشوقه دوران کودکیاش، دوباره زنده مییابد؛ دختری که پدرش کشیش شهر است و باور دارد بابی جو به فردی فاسد و بیاخلاق تبدیل شده و بازگشته است. پدر جنی با حسادت میخواهد هیچ ارتباطی بین بابی و جنی وجود نداشته باشد و با ترغیب برخی از پسران محلی به کتک زدن بابی جو، اقداماتی انجام میدهد تا مانع از حضور او در مراسم جشن بازگشت به خانه شود. این ماجرا به یک نقطه اوج کوبنده ختم میشود که کاملاً تکاندهنده و غیرمنتظره است.