فرانک والش که به تازگی پس از ۴۱ سال زندگی مشترک همسرش را از دست داده و بیوه شده است، با فلورانس پرانرژی و معاشرتی آشنا میشود و این آشنایی دوباره شادی را به زندگی او بازمیگرداند. با این حال، فرزندان بزرگ او، به ویژه پسر بزرگش رابرت، به وضوح با این رابطه مخالفت میکنند. با نزدیکتر شدن رابطه فرانک و فلورانس، دیدگاه رابرت نسبت به تعهد و وفاداری آنها به یکدیگر تغییر میکند.