«لوئیزا» به بالین مادر در حال مرگش «ادیت» در قلعه کارلشتاین فراخوانده میشود. مادرش قبل از مرگ به او میگوید که خاندان کارلشتاین خانوادهای از خونآشامها هستند و جد آنها، کنت کارلشتاین واقعی، در دخمه قلعه دفن شده است. پس از آن، لوئیزا میرود و تابوت کنت را پیدا میکند و متوجه میشود که او هنوز زنده است. در حالی که لوئیزا دخترعمویش «کارین» را به عنوان معشوقه خود انتخاب میکند، یک بازرس پلیس به نام «پتوشکو» درباره مجموعهای از قتلها در اطراف شهر تحقیق میکند و ادعاهای مردم محلی را که اصرار دارند این قتلها توسط خونآشامها انجام شده، رد میکند.