اوایل پاییز در حومه دورافتاده و فراموششده روسیه. یک شکارچی محلی به نام میخائیل شاهد درگیری در دل جنگل میشود؛ سه مرد میخواهند نفر چهارم یعنی آندری را بکشند. میخائیل خوشقلب به آندری کمک میکند تا فرار کند و آنها با هم از دست تبهکارانی که تعقیبشان میکنند میگریزند. به این ترتیب، دو مرد کاملا متفاوت سفری طولانی و خطرناک را با هم آغاز میکنند و مدام درباره ایدئولوژی، اخلاقیات و دیدگاههایشان درباره زندگی با یکدیگر بحث میکنند. اما زندگی همه چیز را سر جای خود قرار خواهد داد و به این دو مرد میفهماند که واقعا چه کسی هستند.