پس از مرگ همسر الیزابت، او دوباره شروع به نواختن ساکسیفون تنور خود میکند و دوران ۱۵ سالگیاش را به یاد میآورد؛ زمانی که عضو گروه «بمبافکنهای بلوند» بود، یک گروه موسیقی سوئینگ کاملاً دخترانه (به جز یک استثنا). الیزابت به همراه آن یک استثنا و با تشویقهای نوهاش، به جستجوی تمام اعضای قدیمی گروه میرود و آنها را به اجرای دوباره ترغیب میکند. او در این مسیر، چیزهای بیشتری درباره گروه، اعضای آن، گلهای رز روی درامز و خودش میآموزد؛ او که آخرین بازمانده از بمبافکنهای بلوند است.