یک قهرمان جنگ افغانستان به نام ایوان اسکریابین که دچار موجگرفتگی شده است، روزهای خود را با سوزاندن زغالسنگ در یک کوره بزرگ میگذراند. او وقتی مشغول رسیدگی به شعلههای آتش نیست، خود را با کارهای دیگر سرگرم میکند. او روی یک رمان تاریخی کار میکند. دختر بزرگش ساشا به ملاقاتش میآید. بچههای محلی برای تماشای شعلههای آتش میآیند. گانگسترها، از جمله یک گروهبان سابق ارتش و یک تکتیرانداز معروف به بایسون، سر میزنند تا هیزمهای خاصی را به آتش اضافه کنند.