فرانسه، زمان حال. یک کلاهبردار حرفهای خود را به عنوان رئیس یک کارگاه ساختمانی برای احداث بزرگراه معرفی میکند. او کل منطقه را فریب میدهد، دهها کارگر استخدام میکند و با بیرحمی از سود کلاهبرداری خود لذت میبرد تا اینکه با خانم شهردار روستای کوچکی که جاده از آن عبور خواهد کرد، ملاقات میکند. شهردار او را کنجکاو و آشفته میکند و دنیایی را به او نشان میدهد که هرگز نمیشناخت: احساسات. حالا او برای نجات قربانیانش و نجات خودش از دروغهایش تا کجا پیش خواهد رفت؟