جیک، مرد جوانی که به یک شمشیر مرگبار مجهز است، دختر نوجوانی به نام سارا را از دست ماتیاس نجات میدهد؛ موجودی شیطانی و خبیث که در جستجوی یک گردنبند باستانی متعلق به عموی سارا، شروع به آزار و اذیت یک شهر کوچک کشاورزی کرده است. جیک راهی میشود تا سارا را به سلامت به خانه برساند و در حالی که توسط گروهی از موجودات شیطانی تعقیب میشود، از خیابانها، مزارع، کلیساها و تونلهای زیرزمینی عبور میکند. در این مسیر، هر دو با شیاطین درون خود روبهرو میشوند؛ سارا متوجه میشود که شاید نفرت او نسبت به مادر و خواهرش بیدلیل باشد و جیک به رازهای گذشته خود پی میبرد و میفهمد تنها راه برای شکست واقعی شیاطین، بازگشت به همان مکانی است که خانوادهاش در آنجا به قتل رسیدهاند.