یک محکوم فراری معروف به نام ژاک کولن، ملقب به «مرگفریب» یا کشیش کارلوس هررا که او را ووترن نیز مینامند، از زندان فرار میکند. دست تقدیر او را با لوسین دو روبامپره روبهرو میکند؛ عاشقی پرشور و ابدی که پس از طرد شدن، در آستانه فروپاشی است. ووترن که تحت تاثیر این شکنندگی قرار گرفته، او را زیر پر و بال خود میگیرد و با کمک باندی از اشرار باهوش، هر کاری که ممکن است انجام میدهد تا این جوان را به خوشبختی برساند، حتی اگر این کار به معنای طراحی بدترین توطئهها و کلاهبرداریها باشد.