ماریان عاشق یک مرد کلاهبردار به نام ولنتاین میشود که از رابطه آنها سوءاستفاده میکند تا تاییدیه پدر ماریان را برای یک طرح جمعآوری پول به دست آورد. او با پولها و ماریان فرار میکند و بعداً ماریان را رها میسازد. خواهر او، لورا، عاشق دکتر لیندلی است، هرچند میداند که او ماریان را دوست دارد. ماریان بازمیگردد و با مرد جوان ثروتمندی ازدواج میکند و لیندلی نیز عشق خود را نثار لورا میکند.