دوست و کارآگاهان آماتور، ریکو و اسکار، آخرین ماجراجویی مشترک خود را تجربه میکنند. در اینجا همه چیز واقعاً خوب پیش میرود، زیرا آنها اکنون در همسایگی هم زندگی میکنند. تانیا، مادر ریکو، و بول با هم هستند و اسکار به همراه پدرش لارس به خانه ریکو نقلمکان کرده است. اما با مرگ فیتزکه بدخلق، دردسرها آغاز میشود. این پرورشدهنده سنگ، مجموعه سنگهای محبوبش را برای ریکو به ارث میگذارد که این پسر نیز از این بابت بسیار خوشحال میشود؛ اما بعد او و دوستش متوجه میشوند که سنگ محبوب ریکو یعنی «سنگ گوساله» دزدیده شده است. اکنون وظیفه آنها دستگیری دزدان است. و از آنجا که دزدان در راه دریای بالتیک هستند، ریکو و اسکار باید هر چه سریعتر به دنبال آنها بروند. خوشبختانه تانیا توسط بول به یک «تعطیلات عاشقانه» فرستاده شده است...