خرگوشی در جنگل رها میشود، سگی به دنبالش میدود و پسربچه با شتاب پی آنها میرود و پدرش نیز با تردید او را دنبال میکند. دقایقی میگذرد، جنگل در سکوت فرو میرود و وقتی پسر دوباره وارد کادر میشود، چیزی تغییر کرده است: او اکنون با صدای مادر فوتشدهاش صحبت میکند. مینگچونگ از بازگشت شیویینگ چندان تعجب نمیکند و حتی میپرسد چرا زودتر نیامده است. او میگوید پس از انجام یک کار ساده دوباره آنجا را ترک خواهد کرد؛ کاشتن دوباره درختی که در مقابل خانه اکنون متروکهشان قرار دارد.