سوشمیتا و جانباز در هند زندگی میکنند و عاشق یکدیگر هستند. آنها قصد ازدواج دارند، اما خانواده سوشمیتا به شدت با این ازدواج مخالف هستند، زیرا جانباز مسلمان و آنها هندو هستند. با این حال، سوشمیتا و جانباز با هم ازدواج میکنند و جانباز او را با خود به کشورش، افغانستان میبرد. در راه، سوشمیتا با دیدن جسدهای مثلهشده، انفجار بمبها و شبهنظامیان مسلح وحشتزده میشود. او که به شدت ترسیده از جانباز میخواهد او را به هند بازگرداند، اما جانباز او را به خانه خود میبرد.