گوپینات چاوهان ۱۴ ساله از خانوادهای است که کارشان تخلیه دستی فاضلاب است. او پدر الکلی خود را همراهی میکند و گاهی در کار سردخانه بیمارستان شهری به او کمک میکند. همکلاسیهایش او را با حرفهای نژادپرستانه و طبقاتی آزار میدهند و حتی خود گوپی هم فکر میکند لباسهایش بوی جسد و فضولات انسانی میدهد. وقتی گوپی برای دریافت جایزه شاگرد اولی در امتحان زبان سانسکریت به مراسمی دعوت میشود، شیفته ایده به دست آوردن «کاستوری» (یک مشک هندی) میشود که بوی بهشتی آن در داستانهای اساطیری هندو که دوست دارد به آنها گوش دهد، توصیف شده است.